اولياء الله آملى

58

تاريخ رويان ( فارسى )

با نزل و هديه به استقبال سنباد فرستاد . چون طوس به سنباد پيوست و سلام گفت ، از اسب فرود آمد ، سنباد همچنان سواره به جواب وى مشغول شد و براى او از اسب به زير نيامد . طوس از اين حال طيره شد و با خود گفت كه من از بنى اعمام اصفهبدم . امروز كه او به ما احتياج دارد ، مراعات ما از اين نوع مىكند ، و العياذ باللّه اگر او در اين ولايت مقام كند و اهل خراسان به دو پيوندند ، آن زمان حال ما چگونه بود . ديگرباره بر اسب نشست و به دو پيوست و به حكايت مشغول شد تا فرصت يافت و تبرى بر گردن سنباد زد « 1 » و سرش بينداخت و تمامت اموال تاراج فرمود و آن همه خزاين ابو مسلم در دست اصفهبد آمد و اهل طبرستان تصرف نمودند . خليفه را معلوم شد . قاصد فرستاد كه مال ابو مسلم به ديوان فرستند . اصفهبد تمرد نمود ، نفرستاد . خليفه پسر خود - مهدى - را به رى فرستاد و فرمود تا خزينهء ابو مسلم از اصفهبد بستاند . اصفهبد از اين حال انديشه كرد و سر سنباد را با تحف و هداياى بسيار به حضرت فرستاد و عذرها خواست كه پسر من كودك است و طاقت سفر ندارد . خليفه عذر ، مسموع داشت و براى اصفهبد تاج شهنشاهى فرستاد . و در اين وقت از آل بادوسبان ، اصفهبد شهريار به كلار نشسته بود و پادشاه و والى كلار و رويان او بود . اهل طبرستان از براى خليفه هر سال اين قدر مال ملتزم شدند به رسم اكاسره كه مفصل مىشود : سيصد هزار درم سپيد ، جامهء ابريشمين از هر نوع سيصد تا ، كتان رنگين نيك سيصد لت ، كوردينهاى رويانى و لفورج سيصد تا ، زعفران بىنظير ده خروار ، انار دانگ سرخ ده خروار ، ماهى شور ده خروار [ 29 ] ، به اين تفصيل ، اين جمله بر استران بار كردندى و بر سر [ هر ] استر غلامى اما كنيزكى بنشاندندى و به دار الخلافه مىفرستادند . « 2 »

--> ( 1 ) - شمشيرى بر پس گردن سنباد زد . تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 1 ص 174 . ( 2 ) - مطالب -